دکه آکو

سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز/مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز (مولانا)

دکه آکو

سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز/مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز (مولانا)

دکه آکو

دکه ای بالای کوه پشت افق
دکه ای چوبین ،سیمرغ دکه چی
اندکی باران, سروی سبز,گلی اهلی در همسایگی
هور بانو در حال طلوع
همه حاظر همه ناظر ,دوستی دست شماست

*سیمرغ یکی از معانی اسم ساینا است
*آکو به معنای قله کوه است

آخرین مطالب

۹ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

ساعت

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۳۰ ب.ظ
                         
                       
 عمری است با این ساعت های منفعت طلب کنار نیامدم
اصلاً  میدانی آبم با عقربه هایشان توی یک جوی نمیرود!
امان از روزی که بفهمند در انتظار یک پوست تخمه ای همچین , خرامان خرامان به دیدار ثانیه ها میروند که انگار در خیابان شانزلیزه کوکشان کردی...
یا که بو ببرند محتاج همین دو گرم عقربه ای , 
مثل کِش تنبان در میروند , انقدر یک دفعه ای که اگر حواست را ندهی پِیِشان تمام آبرو حیثیتت را به زمان میدهند !
این روز ها بدجوری از دستِ قلبِ اتاقم شکارم , انقدر پتانسیل عصبانیت را دارم که با یک عقربه قرمز و یک تکان خفیفِ بیجا چرخ دنده هایش را بر سَرِ اعدادش خورد کنم
امیدوارم عمقِ فاجعه را بفهمد...

۹ نظر ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۳۰
ساینا

فقط قصاص

دوشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۴۴ ب.ظ

                    

دور همیامون پُر بود از حرف های چرت و بی سَر و ته

اون روز هم استثنا نبود , یادم نمیاد حرفمون از کجا شروع شد که با سوال غزل ادامه پیدا کرد 

بچه ها اگه یکی از عزیزانتون مثلا باباتون و بکشن چه کار میکنید ؟ عفو یا قصاص ؟

بعضی ها حکم به عفو میدادن و بخشنده بودنشون و  به رُخ میکشیدن , بعضی ها هم فحش میکشیدن رفته و مونده غزلُ با طرح این سوالش...

این وسط فقط شقایق بود که حکم قطعی قصاصُ صادر کرد ، بی برو برگرد هم حرفش سَرِ قصاص بود !

و حیف که  دنیا بد جور کمر همتُ برای اثبات راستگو بودن شقایق بست...

یکسال هم از تنفس دادگاهمون نگذشته بود که خبر رسید پدر شقایق فوت کرده , اون هم نه یه مرگ معمولی , مرگی از نوع قتل و مفقود شدن ماشین!!!

قاتل پیدا شد ...

یک مردِ ... ، روانی که نمیتونم بگم ,  تمام آزمایش ها سلامتِ روانیش و تایید کردن ! 

بی وجدانی که به دو پسر بچه تجاوز کرد ,جوونیُ  با چاقو کشت , یه گلوله هم شد سهم بابای شقایق

بگم هدف , انگیزه یا که نظر ؟!

خلاصی آدم ها از زندگی بود...

درخواست عفو کرد در حالی که از کارش پشیمون نبود 

در خواست عفو کرد و اعدام شد!

شقایق :فقط قصاص

توی اون دورهمیا حرفای خوب هم زیاد زدیم ,از موفقیت و پیشرفت هم زیاد گفتیم  ولی  حیف  که اثبات این حرف در اولویت قرار گرفت 

حیف و صد حیف ....

۷ نظر ۲۱ دی ۹۴ ، ۱۵:۴۴
ساینا

ساینا

پنجشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۳۸ ب.ظ

سیمرغ بال هایش را باز میکند

به قصدِ دورى از گناه به سمت بهشت بال میزند

بال میزند و بال میزند 

پژواک خدا در کوه میپیچد

و در آن دکه چسبیده به قله قاف 

پرنسسی ساکت و آرام 

آبی آسمان را به نظاره نشسته است


و ای کاش من فقط کمی شبیه اسمم بودم!

۷ نظر ۱۷ دی ۹۴ ، ۱۷:۳۸
ساینا

لگدی است سرانجام

يكشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۰۲ ب.ظ
سرانجام 
فکر های نیامده به ذهن
دست های نرفته به کار
احساس های مانده به قلب 

لگدی است زیر شعور ...
پ ن :شاید طعنه ای باشد , بر اتفاقات اخیر!!!
۱۰ نظر ۱۳ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۲
ساینا

ببار ای برف

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۰۹ ب.ظ

منتظرم...

از اولین سوز منتظرم...

نگذاشتم زغال های باربیکیو را تمیز کنند 

خیلی وقت است آن هویج گوشه باغچه را نشان کردم

دستکش هایم آماده سقوط آزاد میان برف های سفیدند

کاش برف ببارد , انقدر که کفاف یک شکم گنده را بدهد

ببارد و من آدمک برفی ام را بسازم ,آدمکی چاق و شکم گنده , با دماغی دراز و نارنجی , چشمانی سیاه و بی قاعده , آدمکی بسازم خوشحال و بی اطلاع 

که دست هیچ جراحی دماغ بی قواره اش را هدف نرود

بی غم خیره شود به رو به رو

دو روز بیاید بخندد و برود

کاش برف ببارد...

                  

۴ نظر ۱۰ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۹
ساینا

شانه

سه شنبه, ۸ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۲۵ ب.ظ
                    
_بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه !
+چرا ؟  افشون خوبه ؟
_چون در چین شکنش دارد دل من کاشانه
+بد جایی ساخت و ساز کردی اوسا ، کلا تو مسیر...
۵ نظر ۰۸ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۵
ساینا

همیشه پای یک سیب در میان است...

يكشنبه, ۶ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۴۵ ب.ظ

                           

سیب های بهشتی بودند که حوا را هوس ران کردند ، نافرمان شد و همه را با یک فرمان از بهشت راند!

از راه نرسیده افتادند بر فرق نیوتون، رسیدند و زمین نفرین شده را جذاب کردند...

توصیه ابن سینا شدند برای افزایش طول عمر

قرعه سلامتی را قاپیدند و نشستند سر سفره  هفت سین آریایمان

حتی وقتی گاز زده شدند یقه استیو را ول نکردند

شدند برند معروف جهانی

چه می دانیم شاید یکی از همین ها هم گیر چرخ دنده زمین و زمان افتاد ، گیر کرد و همه چیز را همان طور که شروع کرده بود تمام کرد

۷ نظر ۰۶ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۵
ساینا

باج و خراج

پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۴۲ ب.ظ

 

منم و لبخند یارانه ایم

تویی و برق نگاهت...

منم و همین لبخند یارانه ای

تویی و گرمی دستانت 

گیریم ، گرمی دستانت را وام گرفتم

با مالیات بر ارزش افزوده عطرت چه کنم؟!

۳ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۱:۴۲
ساینا

خر تر خرش کن …

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۱۳ ب.ظ

فرقی نمیکند چشمت کدام قسمت را رصد کند ,چون در اصل لیوان نصفه است , نصف آب نصف هوا

طعم چای تلخ است چه با قند , چه با شکر ,قند و شکر فقط ان طعم تلخ و گس را خر تو خر میکنند

فرقی نمی کند عطر ۲۱۲ بزنی یا chanel شیرین باشد یا خنک چون این بو ,بوی خوش تن تو نیست ,بوی خوش مارک است

فرقی نمیکند ساعت های انتظار پشت در مطب را با گوش دادن اهنگ ,خواندن کتاب یا فحش دادن به جد و اباد خودت و پزشک و این مملکت بگذرانی چون ساعت روی مچت هر دقیقه اش طی ۶۰ثانیه می گذرد

درست ۶۰ ثانیه ...!!

حقیقت یکی است, فقط گاهی باید خر تو خرش کنی...

لیوان را با تنظیم زاویه دید , چای را با قند , بوی تنت را با عطر مارک , زمان انتظارت را با موسیقی و کتاب , دردت را با مسکن , ترست را با امید,...

خر تو خرش کنی بلکه این گذشتن با خوشی باشد


۶ نظر ۰۱ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۳
ساینا